X
تبلیغات
شعر و کلمات کوتاه و آموزنده
 

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

 

مجموعه داستان های خانم عرفان نظر آهاری در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:0 توسط mava |


به رهي ديدم برگ خزان
پژمرده ز بيداد زمان
كز شاخه جدا بود

چو زگلشن روكرده نهان
در رهگذرش باد خزان
چون پيك بلا بود


اي برگ ستمديده ي پاييزي
آخر تو ز گلشن ز چه بگريزي
روزي تو هم آغوش گلي بودي
دلداده و مدهوش گلي بودي

اي عاشق شيدا دلداده ي رسوا
گويمت چرا فسرده ام
در گل نه صفايي باشد نه وفايي
جز ستم ز دل نبرده ام

آه بار غمش در دل بنشاندم
در ره او من جان بفشاندم

تا شد نوگل گلشن زی به چمن

رفت آن گل من از دست
با خار و خسي بنشست
من ماندم و صد خار ستم
اين پيكر بي جان

ای تازه گل گلشن
پژمرده شوی چو من
هر برگ تو افتد به رهی
پژمرده و لرزان

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:49 توسط mava |

 

 

 

انسانهای بزرگ دارای اندیشه های بزرگ هستند و همین افکار از ارد یک انسان بزرگ ساخته اند.

 


کسی که آزادی می جوید زندانی برای اندیشه های دیگر نمی گسترد . ارد بزرگ


گذشتن از سختی های پیش رو ، چندان سخت تر از آن چه پشت سر گذاشته ایم نخواهد بود . ارد بزرگ


سخن گفتن از دوستی و دشمنی پایدار در سیاست ، خنده آور است . ارد بزرگ


بسیار یاد کردن از سختی های زندگی ، بردگی می آورد ارد بزرگ


مردمان توانمند در میان جشن و بزم  نیستند . آنها در هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند  و برای رسیدن به آن  در حال پیکارند . ارد بزرگ

 

برای مشاهده کردن سخنان ارد بزرگ روی ادامه مطلب کلیک کنید.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:44 توسط mava |


جبران خليل جبران شاعر ، نقاش، نويسنده و متفکر لبناني که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خويش راز هاي بسياري را با آينده گان در ميان گذاشت باز گويم و بدين شکل يادش را گرامي دارم


زجر کشيده ! تو آنگاه به کمال رسيده اي که بيداري در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . جبران خليل جبران


چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار که : خدا در قلب من است ، شايسته تر آن که گفته آيد : من در قلب خداوندم. جبران خليل جبران


هنگامي که در سکوت شب گوش فرا دهي خواهي شنيد که کوهها و درياها و جنگلها با خود کم بيني و هراس خاصي نيايش مي کنند . جبران خليل جبران

 

باقی سخنان جبران خلیل جبران را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:37 توسط mava |


آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودي با يکديگر متحد مي شوند . بارتول

 

افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ، به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است . آندره مورا

 


هيچ کس نمي تواند چيزي را به شما بياموزد جز آنچه که در افق ديد و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده ايد  . جبران خليل جبران

 

برای دیدن مطالب بیشتر ادامه مطلب را بنگرید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:32 توسط mava |

همواره شعرش را مرور میکند.در انجمن ها ساکت به کنجی می نشیند و بیشتر گوش فرا می دهد. خوب می شنود و نیک به خاطر می سپارد. ذهن خلاقی دارد و واژه ها از اعماق دلش می جوشند و در انجام لباس غزل می پوشند.با آنکه بسیار جوان است ولی غزلهای نابش دلنشین و خواندنی است. تجربه ی طولانی ندارد ، اما قریحه ی خدا دادش از او شاعری شیرین سخن ساخته است. شهلا اسماعیلی ،خود را آنگونه که باید و شاید نشناسانیده و به درستی پیشینه ی هنری اش را ننمایانده است. او اشاراتی کوتاه دارد که سرودن را از دوران دبیرستان آغاز کرده است. این شاعر جوان،دانشجوی رشته ی زبان و ادبیات عرب است و افزون بر سرودن شعر، طراحی نیز می کند.

برای این هنر مند دانش پژوه، دست یازیدن به مراتب بالا تر را آرزو داریم و بر دلسروده هایش دیده می دوزیم.

قفس عشق

با همه ی اینکه تو میرانیم

در قفس عشق تو زندانیم

دلخوش گرمای صدای توام

دلخوش آن لحظه که می خوانیم

بهانه

برای گریه های خود تو را بهانه می کنم

شکایت از جدایی و غم زمانه می کنم

دوباره می کشد قلم خیال را به سوی تو

و آسمان واژه را پر از ترانه می کنم

انتظار

ای آنکه هر نگاهت طوفان استعاره

در آسمان قلبم تنها ترین ستاره

 

بلور عشق

شروع می کنم تورا به نام واژه ای جدید

به نام واژه ای که دل فقط محبت از تو دید

 

دوستت دارم

راهی نمانده نازنین از مرز حسم تا یقین

حالا که هستی ام شدی ایثار عشقم را ببین

 

وفا گم شده است

پشت این شهر مه آلود خدا گم شده است

پس این همهمه و دود صدا گم شده است

چهره هایی همه پنهان شده در پشت نقاب

و صداقت که در این خاک ریا گم شده است

متن کامل اشعار در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 23:5 توسط mava |

هواحق

 من آن غریبه ی دیروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم در اشنایی امروز برایت می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.

 

آنچه سرنوشتمان را تعیین میکند شرایط زندگی نیست بلکه تصمیمات ماست.

در زندگی بشریت سه چیز اهمیت دارد: اول مهربانی دوم مهربانی و سوم مهربانی.

 

آنکس را که دوست میداری همه حقی بر تو دارد حتی این حق را که دوستت نداشته باشد

 

جملات بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:50 توسط mava |